
ارزشمندترین درس رهبری را از یکی از بزرگرترین مخالفان خود (مدیر دبیرستانمان) آموختم. همواره بر این نکته تاکید میکرد که هر چه انجام میدهید، در شکل برتر باشد. در سالهای دبیرستان هزاران بار آوای مک کللن مدیر دبیرستان در گوشم چون زنگ به صدا درآمد. در آن زمان مغرورتر و سرکشتر از آن بودم که دم گرم او در آهن سرد من اثر کند. من در هیچ موردی (خطا در بازی بسکتبال، درس نخواندن و حتی فراموش کردن روز تولد خواهرم) به این پیام بها نمیدادم. ولی در ژرفای درونم، کلام او یعنی تکرار درخواست خوبتر کارکردن ، جا گرفته بود. هنگامی که سرکشیهایم کاهش یافت، دریافتم که تنها راه گریز از میانه بودن، رسیدن به برتری است. البته این را زمانی دریافتم که به نخستین شکست خود در نقش مدیر اجرایی شرکت ای. بی . سی دچار شدم. حرفهای مدیر سختگیر دوران دبیرستانم ناخودآگاه از حاشیه به متن آمد و در راه پیروزی چراغ من شد. همزمان دریافتم که ((برتر بودن)) را نباید با ((کامل بودن)) اشتباه گرفت. رسیدن به کمال مطلق، دشوار و ناشدنی است، ولی با کوشش شایسته، میتوان به برتری رسید. دغدغهای که هیچگاه فروکش نمیکند.
بهترین بخش پند مک کللن اینجاست: چنانچه در راه برتری بکوشید، ممکن است به اوج نرسید ولی در حد نجات یافتن پیروز میشوید. اگر چشم به تابلوی برتری بدوزید، راه را به پایان خواهید برد. خواه تنها باشید یا لشکری از پیروان به دنبال شما باشند.
برگرفته از ماهنامه گزیده مدیریت شماره 16
[1] – Harvard Business Review



